تبلیغات
سیّال ذهن
 
                                                        
1392/09/5 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

آسمانا  چنـد  گـــردی   گـــردش  عـنـصــر   ببین

آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست






تصویر فوق که منو محو خودش کرده ، کاری است از حسین زارع




نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/09/1 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه






     ای جنگل ای پیوسته پاییز !

     ای آتش خیس !

     ای سرخ و زرد، ای شعله سرد !

     ای در گلوی ابر و مِه  فریادِ خورشید !

     تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟



     ای جنگل ای درخودنشسته !

     پیچیده با خاموشیِ سبز

     خوابیده با رویای رنگینِ بهارِ نغمه پرداز

     زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟




                        ه.الف.سایه
                          از شعر مرثیه جنگل





تصویر :  جنگل بندپی غربی بابل - آذرماه 1391




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


1392/08/29 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

در بحث Self Esteem یا همون عزّت نفس ، بهترین کتابی که اساتید نام می برند، کتاب ارزشمند "روان شناسی عزّت نفس" نوشته دکتر ناتانیل براندن - ترجمه قراچه داغی می باشد. یعنی این کتاب.
شاید کتاب بالا برای شروع به مذاق هرکس خوش نیاید ولی در هر صورت خواندن کتاب خوب و مختصر زیر نیز در همین زمینه و از همین مولف را، خیلی مفید و کارساز برای هرکس در هر سطح  می دونم. هرچند ترجمه خوب و شیوایی نداره ولی برای من که به شخصه مفید بود.
فقط یه نکته و اون اینکه حتما شما بهتر از من می دونید که مفهوم عزّت نفس یا خودباوری که تو این کتاب درموردش بحث شده با مفهوم اعتماد به نفس فرق داره و نباید این دو را به خاطر هم پوشانی هایی که با هم دارند، به جای یکدیگر اشتباه گرفت.










نوع مطلب :
برچسب ها : پیشنهاد،
لینک های مرتبط :




چقدر جریمه نوشتیم،

جریمه ، جریمه ، جریمه

نوشتیم و رَج زدیم.

چقدر از سر "یعقوب لیث" تا ته "شاه عباس" جریمه نوشتیم.

چقدر از مساحت "پرتغال" که به قاف و غینش هنوز مشکوکیم دل زده بودیم!

چقدر مشهدی حسن آسیابان دهمان را دست انداختیم و

چقدر از دست پیرزن و چین دامن سنجر خمیازه کشیدیم!

چقدر از جبر گریختیم و به "گل یا پوچ" نشستیم و سبک شدیم.

چقدر فیلم جفتی با هم تاخ زدیم و از لال سینما تاج، عکس "برنج تلخ" خریدیم

چقدر تیزی خط کش آقای اصول دین را بلند بلند درد کشیدیم و

چقدر در زنگ طبیعی صدای گاو درآوردیم.

چقدر برای "آقا محمد خان" سبیل کشیدیم و

چقدر دور از چشم مبصر بی معرفت تمام غایب ها را حاضر کردیم

چقدر آه، چقدر جریمه نوشتیم.

چقدر برای فرزند ساعی و کوشا رضایت نامه نوشتیم.

چقدر عاشق بودیم و بابا خبر نداشت چه دردی می کشد پیله ابریشم، پروانه شدن را

با هم چقدر درد کشیدیم منو پیله منو پروانه

بابا اما خبر نداشت

چقدر از دست استاد نجم آبادی سیب و گلابی سایه زدیم وقتی می شد عشق را آفتابی کرد.

در مهتابی هم میشد آفتابی بود اگر آقای علوم اجازه می داد

بابا اما خبر نداشت

چقدر جریمه نوشتیم.

بجای آقایان ، بجای دیگران که نکاشتند، ما بخوریم

چقدر، آه چقدر در زنگ حساب کم بودیم.

آقا اجازه هست؟ تخته سیاه بارانی ست

چقدر اکسیژن کم آوردیم،

راستی چقدر هیدروژن برای ساختن یک بمب کم داشتیم

چقدر در اولین شب مستی راست گفتیم و یاد استاد راضی را جرعه جرعه سر کشیدیم

چقدر راست می گریستیم ،وقتی همه دروغ می خوردند ، دروغ سرمی کشیدند و دروغ برمی گرداندند.

آقا، اجازه هست بالا بیاوریم؟

آه ه ه ه ، درد بلنــــد جریمه،

چقدر آه کشیدیم.



به تیغ آفتاب قسم نفس بریده منم

از لج این کج کلاه دوباره رَج می زنم

آهای معلم بد ، چقدر جریمه باید...

چند تا ستاره بسه برای جمع و منها؟

برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما؟

تا بوسه ی قدیمی چند تا ترانه راهه؟

چند تا سپیده رنگی چند تا سپید سیاهه؟

 

جریمه های خطی جریمه های حرفی

جریمه های آبی جریمه های برفی

علم بهتر است یا ثروت ، گوشه ی پرت نیمکت

بغل بغل تعارف غزل غزل خشونت

آهای معلم بد ، چقدر جریمه باید...

 

بغض کدوم پرنده باید هنوز بباره؟

زخم کدوم قناری مرهم این دیاره؟

چندتا شکار آهو تا ته بیشه مونده؟

تا اینجا داغ آواز چند تا قفس سوزونده؟

آهای معلم بد

آهای معلم بد


"شهیار قنبری"




شنیدن و بارها شنیدن این سخنان در بستر کلام خود شاعر یه چیز دیگه است. برای دانلود کلیک کنید:


کلیک کنید






نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :




می دونید انتگرال بالا چی میگه:


              زندگی زیباست

              زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

              گر بیفروزیش
                    رقص شعله اش تا هر کران پیداست

              ورنه 
                      خاموش است و 
                                              خاموشی گناه ماست


             "سیاوش کسرائی"




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/08/21 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
یکی دو هفته پیش به بهانه نمایشگاهی با آثار عکاسی علیرضا فانی آشنا شدم. مجموعه "یادبوی برای امروز" این عکاس واقعا کار اجتماعی متفاوتی هست.می خواهید بدانید چرا؟ درنگی به عکس های زیر بنگرید. به سایه نورهای عکسها دقت کنید:























خود ایشون در معرفی "یادبودی برای امروز" این طور توضیح داده اند که عینا نقل می کنم:

"یادبودی برای امروز" تصویری از امروز ماست.
که شخصی ترین لحظات خود را در انفعالی عظیم سپری می کنیم؛
انفعای مزمن که گویا، خود خواسته پذیرای آنیم.

چنانش باور داریم که چشم بر هر گزینه ای دیگر فروبستیم و برایمان بدل به رفتاری روزمره شده است.

شاید بتوانیم نامناسبات اجتماعی خود را زاییده این رفتار فردی بدانیم.
یا به روال همیشه در جستجوی عاملی بیگانه باشیم.
علیرضا فانی - پائیز 1390




نقدی از حمید سِوِری (Severi) ، پژوهشگر و منتقد هنری درباب این آلبوم خوندم که نقل یه تیکه_اش به نظرم خالی از لطف نیست:

آدمها در این مجموعه با سرهایی در گریبان ، چشمانی بسته، شانه ها و دستانی افتاده، گویی منجمد شده اند. فضای خلوت و قلت اشیا، فقدان حرکت و نبود تعامل با دیگران، سکون و سکوت را تشدید کرده است. چه رخ داده و چرا اینان این چنین اند؟ سم مهلکی منتشر شده؟ مراسمی آیینی، خواندن ذکر، مدیتیشن، خلسه مقدس و یا تاملی عمیق در جریان است؟ چیست که در شخصی ترین لحظات؛ با حوله پس از حمام در برابر آینه، تا در خانه در برابر تلوزیون، بر میز خالی، در رستوران و ... چنین انجمادی را حاکم کرده است؟ پاسخ هربیننده برعهده خود اوست.
ما نیز راهی دراز پیموده ایم؛ از جنب و جوش ها، داد و فریادها در کوی برزن به تامل رسیده_ایم، و یا شاید به انفعال !



پا وبلاگی
  • اگر علاقه مند بودید عکسهای بیشتری از این مجموعه ببینید، می تونید کاتالوگ کم حجمی که خود عکاس در سایت رسمی_اش قرار داده و من عکس ها را از اونجا برداشتم، از اینجا دانلود کنید.
  • وب سایت رسمی علیرضا فانی:   Fani.ir





نوع مطلب :
برچسب ها : عکس،
لینک های مرتبط :


1392/08/18 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه





 عکس سه لته ای بالای تصویرِ ترکیبی فوق، اثر رضا کیانیان




نوع مطلب :
برچسب ها : عکس، شعر،
لینک های مرتبط : چاپ دیجیتال سه لته رضا کیانیان،


1392/08/17 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
امروز جمعه صبح مجالی فراهم شد تا پس از مدتها به کوه پیمایی برم. اون هم کجا؟ آبشار زیبای سنگان با مسیری زیباتر مزین به پاییز برگریزان هزار رنگ. اگرچه احتمال اینکه تو این موقع سال آبشار آب داشته باشه را نمی دادم.
هم پیمای من مجید رفعیان عزیز بود که ساعت 6:30 صبح ماشین را پای امامزاده قاسم در روستای سنگانِ پایین، پارک کردیم و به سمت آبشار راه افتادیم.
برای دسترسی به روستای سنگان باید در 12 کیلومتری جاده کن-سولقان به سمت چپ (تابلوی سنگان) بپیچید و ده کیلومتری جاده آسفالته را تا روستای سنگان برانید.
مسیر دسترسی به آبشار در کنار رودخانه می باشد که صدای آب ، سکوت کوه و خُنکای مغز خنک کن اول صبح، به معنای واقعی کلمه آدم را سبک می کرد. از همان ابتدای مسیر ،سحر و جادوی پاییز رفته رفته خود را هویدا می نمود.




به علت زود آمدن ما، مسیر خلوت بود و خیلی بهتر می شد از سکوت وهم انگیز خنک کوهستان، جریان فکری را در حین حرکت نوازش داد. البته به شرطی که به قول مجید از آلودگی اکسیژن مسموم نشد.
این را هم بگم که مسیر تا آبشار به قول کوه نوردها، پاکوب شده است و اگرچه پستی و بلندی هم داره ولی در کل نیازی به ابزار خاصی حتی چوب دست هم نیست.




برای خواندن بقیه گزارش بر روی ادامه مطلب زیر کلیک کنید


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : همه چیز درباره آبشار سنگان،


1392/08/16 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

Perfect love is to feeling what perfect white is to color. Many think that white is the absence of color. It is not. It is the inclusion of all color. White is every other color that exists, combined. So, too, is love not the absence of an emotion (hatred, anger, lust, jealousy, covetousness,... ), but the summation of all feeling. It is the sum total. The aggregate amount. The everything.

"Conversations with God,Naele Donald Walsch"






How much this white color and white road in previous post painting, has the same characteristic.




نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/08/14 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

+

از وقتی این نقاشی را دیدم همش تو فکرشم. نمی دونم چه علاقه ای به عکس و نقاشی های سیاه و سفید دارم. نه این که آدم غم بادی باشم و از رنگهای شاد بدم میاد؛نه . ولی لا مصب اثر سیاه و سفید یه چیز دیگست. ساده تر می شه حسش کرد و بویید و اگر مفهومی از توش دربیاد خیلی گیراتر میشه.



در مورد این اثر ساده ولی در عین حال خیلی نافذ، که کلی هم گشتم و نفهمیدم از کیه، خیلی میشه مفهوم از تو ذهن تراوش داد و بیان نمود. ولی به نظرم یکی که الآن تو ذهنم بیشتر دنگ دنگ می کنه، اینه که تو مسیرهایی که بازی روزگار برامون از تو دلِ ناشناخته های زندگی (نسخه بیرونی) و حتی سیاهی ها و سایه های خودمون (نسخه درونی) ترسیم میکنه، نترسیم و پیش بریم و رشد کنیم. اگر دوستان هم نظری در این زمینه دارند، دریغ نفرمایند.


++

بعضی وقت ها است که ما آدمها به شرایطی خاصی که برامون پیش میاد افسوس می خوریم و میگیم چه بد و روی به جملات پشت کامیونی میاریم! مثل این جمله که من چندسال پیش پشت یه کامیون DAF قرمز رنگ تو جاده هراز خوندم و خیلی باحال بود. آدم یاد هایکوهای ژاپنی می افته : "خدایا  –  گاهی  –  نگاهی"  (استیو جابز را خدا رحمت کنه که همش به جانی آیو می گفت نبوغ واقعی طراحی، سادگی است). گاهی اوقات هم همش به یه سری حرف زدن ها ، عمل کردن ها و یا حرف نزدن ها و عمل نکردن هامون تو یه شرایط خاص فکر می کنیم و همه چی را منوط و وابسته به اون می کنیم که ببین عباس (در اینجا عباس منظور خود فرد است! ) اگر این موقع این طوری رفتار نمی کردی یا اگر این موقع این حرف را می زدی ، می مُردی. بچه یه خورده بزرگ باش. این جور دیالوگهای درونی با خود که ماحصل تامل و نقد خودمون هست، چیز خیلی خوبی هست که باعث می شه تو شرایط مشابه بعدی، گند نزنیم ولی اگر تو یه موضوع خاص، همش اینو با خودمون گوشزد می کنیم و سعی می کنیم همه چی را بهش ربط بدیم، باید بدونیم که بابا جان مشکل حادتر از اینها بوده و همه چیری را به پاره شدن این نخ گره  نــــــزن.



+++

امروز صبح تو سرخلوتی پیش اومده، داشتم صفحه انصافا قشنگ دریچه را تو فیس بوک می خوندم. سخنانی هشت ریشتری که هنرمندانه روی تصویری از شاعر یا نویسنده منقول شده و با فونتهایی زیبا روی تصویر نقش بسته. همینطور که می خوندم و روشون تامل می کردم یا لایک می زدم و میودم پایین تر ، دیدم خیلی هاشون دارند تکراری میشند و به نظرم از درجه ریشتِر تاثیرشون داره برام کاسته میشه! واسم جالب بود. چون خودم همیشه پایه این جور نغز نوشته ها هستم و الآن هم یه جورایی شخصا تو شرایطی هستم که تنورنم واسه این جور خمیرمایه های فکری و دلی داغ داغه. دقیق تر که شدم، این امر بدیهی تو ذهنم اومد که این جور کلامهای نافذ برای تاثیر پذیری بر روی هر چیزی (رابطه ، شخص ، ایجاد حس ترحم یا تقصیر و ...) فقط در راستای تلاشهای فرد و پیش بردن همسو و هدفمند سیالهای فکری و فعالیتهای اجرایی اش تاثیر داره ، اون هم جاهایی که تو سربالایی ها کم میاره و یا تو سرازیری ها سرعت نمی گره. مثل شوت تو هیجده قدم به سمت دروازه که برایند کلی حرکت جمعی و سعی و تلاش هستش. یا مثل یه کاتالیزور تو شیمی که نیرومحرکه پیشرفت واکنش میشه اون هم تو شرایط خاصی که براش اگر مهیا باشه. نه اینکه همیشه دست به دامن این جور "خدایا-گاهی-نگاهی" ها   بشیم و بدون اینکه کفه عمل و اجرامون به حدکافی سنگین باشه، انتظار اثر گرفتن و به مقصود رسیدن را داشته باشیم.

یه چیزی هم که حیفم میاد نگم اینه که حواسمون باشه وقتی جلو دروازه و تو موقعیت شوت هستیم، به دلایل مختلف (ترس،خودکم بینی،مادر کامپلکس و ...) همش با توپ یه پا دو پا نکنیم تا توپ را از دست بدیم. بلکه فقط باید دروازه را ببینیم و شوت بکنیم به هدف و خلاص. نتیجه اش هر چی بشه راضی باشیم چون تا ته اش را انجام دادیم و دیگر ببینیم تا چه پیش آید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط : از سایت دکتر شیری، مغتنم دانستن احساس شادی و رضایت،


1392/08/12 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه






پی نوشت
+ امشب بعد از اینکه دیر وقت اومدم خونه و داشبورد وبلاگم را باز کردم ، دیدم باز هم چندتا کامنت گرفتم که آقای ملکشاه اتفاقی افتاده؟ چند وقتیه نیستید و از این حرفها. همین جا خواستم از تمام دوستان حقیقی و وبلاگی که با ایمیل و کامنت جویای احوال من و پیگیر نوشته های من حقیر هستند، تشکر کنم و بگم این روزها حقیقتش علاوه بر سرشلوغی، دست و دلم به نوشتن نمیره و فکرم درگیره. موضوعی که از برخی که به معنای واقعی کلمه بزرگوارن، واسم قابل هضم نیست. در هر صورت خوشم نمیاد اینجا را که مبنایم بوده همیشه توش امید، شور و یا سکون قبل از حرکت به جلو، جریان داشته باشه، به نوشته هایی از نوع دیگر اختصاص بدم. الغرض اینکه سیّال ذهن تا زمانی که سیّال ذهنم برقرار باشه، مَحمِل نوشته هایم خواهد بود. ولو در اندازه چند کلمه یا یک بیت شعر.

++ تصویر خودم امشب - شعر مولانا




نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته، شعر،
لینک های مرتبط :


1392/08/6 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
چند صباحی از آشنایی من با سایت خوب نُخستان می گذره . سایت خوبی که به کمکش افراد می تونند از رویدادهای فرهنگی-هنری ، مثل کنسرتها، برگزاری نمایشگاه ها ، انتشار آلبوم های موسیقی و ... به خوبی مطلع بشوند. حتی اگر حوصله سرزدن مستقیم یا فیدی به خود سایت را هم نداشته باشید ، تنها با عضویت در خبرنامه اون ، هر چندروز یک بار تو یه ایمیل مرتب ، از اخبار مرتبط با رویدادها و وقایع فرهنگی مطلع می شوید. تقویم هنری این سایت هم کار جالبی هست. تقسیم بندی شده و گویا رویدادهای فرهنگی را نشان میده.


پیشنهاد می کنم اگر مثل من پایه این جور برنامه ها هستید، این سایت و ثبت نام در خبرنامه_اش را از دست ندهید. 
www.nokhostan.com






نوع مطلب :
برچسب ها : اطلاع رسانی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...