تبلیغات
سیّال ذهن - قیژک نوشت
 
                                                        
1392/12/4 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

شب که در بستم و مست از می نابش کردم
مـاه  اگـر  حلقه  بـه  در کوفت  جوابـش کـردم

دیـدی آن تُـرک خَتا  دشمن جان  بـود  مـرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

زنـدگی کـردن مـن  مـردن تدریجی بــود
آنچه جان کند تنم  عمر حسابش کردم

"فرخی یزدی"



  • نفست گرم شیدی خان که خواندن این ابیات نغز به همراه نوای قیژک و طنین گیتار برقی در قالب این ترانه ماندگارت، اتمسفری را ساختی که با اینکه بارها شنیدمش، ولی هنوز هم با گوش دادنش، سیّال ذهنم یخ میزنه. الحق که حق مطلب را ادا کردی و امیدوارم امکانش پیش بیاد که کنسرتی تو تهران برگزار کنی و بشه از نزدیک اجرای ترانه هات را شنید و حظ برد.

  • با اینکه این اواخر به وبلاگ و نوشته های دوستان کمتر سر میزنم، ولی باز از همه خوانندگان چراغ روشن و بازدیدکنندگان چراغ  خاموش، که به تایپ نوشته های این ناچیز سر می زنند، کمال تشکر را دارم. چند هفته ای را حداقل تا نزدیکی های عید، مجالی برای نوشتن و مطلب گذاری نیست؛ باشد که جمله همگی رستگار شویم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :