تبلیغات
سیّال ذهن - منزلت
 
                                                        
1392/04/5 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
 

+
شرکتی توی شهریار هست به نام "سفیر صنعت اسپید" که گهگداری به خاطر کار ، از طرف شرکت به اونجا میریم. در طی مسیر و درست در کنار یکی از خیابان های اصلی شهر شهریار، قبرستان بزرگی وجود دارد که فکر کنم قبرستان اصلی شهریار باشد. همیشه موقع رد شدن از کنارشون این تفکر تو من القا میشد که این افرادی که الآن اینجا آرمیده اند، درست مثل من و شما تا چند وقت پیش برخوردار از دو عنصر وجود و زمان بودند ولی الان دیگر برایشان نه وجودی باقی مانده و نه مجالی. ولی من و امثال من هرچه قدر که اوضاعمون خراب باشه، این دو را در اختیار داریم.


++
دوستان نزدیک که منو میشناسند، می دونند که آدم مذهبی نیستم ولی دو سال پیش گفته ای منقول به امام علی (ع) شنیدم که از همون موقع تا الآن برام تامل برانگیز بوده و به بهانه های مختلف در روزمرگی زندگی تو ذهنم دینگ می کنه و به قول برنامه نویس های کامپیوتر، میاد تو stack ذهنم و اون همچین مضمونی داشت:
"طوری زندگی کنید که انگار سالها زنده هستید و با انرژی و در عین حال طوری زندگی کنید که گویا امروز آخرین روز عمرتان می باشد"


+++
اسفند 90 بود و اوضاع خیلی از شرکت های قطعه ساز ایران خودرو و سایپا از واحدهای کوچکی که مثلا خار تودری پراید می زدند تا قطعه سازان بزرگتری مثل شرکت ما (شهاب شمس) به علت کم شدن ناگهانی تیراژ و همچنین عدم دریافت مطالبات شون از دو شرکت مادر خودروساز، یه شدت خراب شده بود. اگرچه این وضع خراب توی کل سال 1391 تداوم داشت. الغرض اینکه شب عید سال 91 ، مجموعه کاری ما  در راستای کم کردن هزینه ها، دست به تعدیل نیروی زد و حدود 60 درصد از نیروها را ناگهانی عذرشون را خواست و بیکارشان کرد. تو اون موقع من خیلی دلم برای بعضی هاشون می سوخت. انسان های توانمندی بیکار شده بودند و واقعا خیلی هاشون نمی دونستند بعد از تعطیلات عید باید چی کار کنند.
الان که خیلی هاشون را دیدم یا خبر دارم ازشون ، می بینم که بالای 95 درصدشون کار بهتری تونستند پیدا کنند و بعد از دوره سختی، شکر خدا با همت خودشون، اوضاع و احوالشون بهتر از قبل شده.





چه حقیرند مردمانی که
نه جرات دوست داشتن دارند
و نه اراده دوست نداشتن

نه لیاقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست داشته نشدن

ولی با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند
و ترانه های عاشقانه می شنوند




نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/04/7 01:44 ب.ظ
1.:(
2.میان یافتن و درافتن فاصله ایست!
3. یاد کتاب مرد مرد افتادم!
عبّاس ملکشاه:
خیلی تعریف این کتاب را شنیدم ولی متاسفانه هنوز فرصتی نشده تورقی بزنمش
1392/04/7 12:34 ق.ظ
واااااای چه جالب که شما هم این نوشته رو گذاشتید! منم کلی تعجب کردم!!
مثل همیشه زیبا مینویسید...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.