تبلیغات
سیّال ذهن - تامل یا انفعال
 
                                                        
1392/08/21 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
یکی دو هفته پیش به بهانه نمایشگاهی با آثار عکاسی علیرضا فانی آشنا شدم. مجموعه "یادبوی برای امروز" این عکاس واقعا کار اجتماعی متفاوتی هست.می خواهید بدانید چرا؟ درنگی به عکس های زیر بنگرید. به سایه نورهای عکسها دقت کنید:























خود ایشون در معرفی "یادبودی برای امروز" این طور توضیح داده اند که عینا نقل می کنم:

"یادبودی برای امروز" تصویری از امروز ماست.
که شخصی ترین لحظات خود را در انفعالی عظیم سپری می کنیم؛
انفعای مزمن که گویا، خود خواسته پذیرای آنیم.

چنانش باور داریم که چشم بر هر گزینه ای دیگر فروبستیم و برایمان بدل به رفتاری روزمره شده است.

شاید بتوانیم نامناسبات اجتماعی خود را زاییده این رفتار فردی بدانیم.
یا به روال همیشه در جستجوی عاملی بیگانه باشیم.
علیرضا فانی - پائیز 1390




نقدی از حمید سِوِری (Severi) ، پژوهشگر و منتقد هنری درباب این آلبوم خوندم که نقل یه تیکه_اش به نظرم خالی از لطف نیست:

آدمها در این مجموعه با سرهایی در گریبان ، چشمانی بسته، شانه ها و دستانی افتاده، گویی منجمد شده اند. فضای خلوت و قلت اشیا، فقدان حرکت و نبود تعامل با دیگران، سکون و سکوت را تشدید کرده است. چه رخ داده و چرا اینان این چنین اند؟ سم مهلکی منتشر شده؟ مراسمی آیینی، خواندن ذکر، مدیتیشن، خلسه مقدس و یا تاملی عمیق در جریان است؟ چیست که در شخصی ترین لحظات؛ با حوله پس از حمام در برابر آینه، تا در خانه در برابر تلوزیون، بر میز خالی، در رستوران و ... چنین انجمادی را حاکم کرده است؟ پاسخ هربیننده برعهده خود اوست.
ما نیز راهی دراز پیموده ایم؛ از جنب و جوش ها، داد و فریادها در کوی برزن به تامل رسیده_ایم، و یا شاید به انفعال !



پا وبلاگی
  • اگر علاقه مند بودید عکسهای بیشتری از این مجموعه ببینید، می تونید کاتالوگ کم حجمی که خود عکاس در سایت رسمی_اش قرار داده و من عکس ها را از اونجا برداشتم، از اینجا دانلود کنید.
  • وب سایت رسمی علیرضا فانی:   Fani.ir





نوع مطلب :
برچسب ها : عکس،
لینک های مرتبط :


1392/08/21 11:09 ب.ظ
آخه اکثر مراجع هایی که دارم به یه پوچی و بی معنی بودن تو زندگیشون رسیدن...خیلی به این عکسا دقت کردم من ازین زاویه نیگاشون کردم که دنبال معنی و هدفی در وجود خود میگردن...اولین چیزی که ب ذهنم رسید دکتر فرانکل بود و اون تز جالبی که درباره نگرش دارن...
من خودم خیلی به سمیه نیگا میکنم گاهی هم ازش غافل میشم...
1392/08/21 02:56 ب.ظ
نمیدونم چرا یاد دکتر فرانکل افتادم...
عبّاس ملکشاه:
چرا ویکتور فرانکل؟
1392/08/21 01:26 ب.ظ
یاد فیلم Inception افتادم!!!
1392/08/21 12:11 ب.ظ
تو فکر رفتم. خیلی زیاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.