تبلیغات
سیّال ذهن - مرثیه جنگل
 
                                                        
1392/09/1 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه






     ای جنگل ای پیوسته پاییز !

     ای آتش خیس !

     ای سرخ و زرد، ای شعله سرد !

     ای در گلوی ابر و مِه  فریادِ خورشید !

     تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد ؟



     ای جنگل ای درخودنشسته !

     پیچیده با خاموشیِ سبز

     خوابیده با رویای رنگینِ بهارِ نغمه پرداز

     زین پیله کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز ؟




                        ه.الف.سایه
                          از شعر مرثیه جنگل





تصویر :  جنگل بندپی غربی بابل - آذرماه 1391




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


1392/09/15 08:28 ب.ظ
من چون تجربشو دارم همه این چیزایی که گفتین رو تو تصویر دیدم اما اون احساس ها بذارین فقط مال خودتون باشه خود خودتون و باش زندگی کنید نفس بکشید قدر بدونید بعد اینطوری روحتون وسعت پیدا میکنه به یه آرامشی میرسید و یه جور دیگه مفید خواهید بود برای دیگران... منظور از دیگران یه جورایی کل کائنات و هستی بود.
عبّاس ملکشاه:
تشکر
1392/09/15 05:29 ب.ظ
من خودم با اینکه شمال زندگی میکنم و هزاران بار تو همچین فضایی قدم زدم اما برف این مدلی پای درخت ندیدم خیلی زیباست...
تابلو نقاشی خداست دیگه...
عبّاس ملکشاه:
واقعا این اتمسفر که پارسال من تو وهمش بودم، خیلی جادویی هست. کاش میشد نم و سکوت وهم انگیز و خنکی فضا را هم تو عکس، پیاده سازی می کرد.
1392/09/5 10:04 ب.ظ
وااای عالیه!
هیچ وقت فرصت نشده پاییز شمال رو ببینم
1392/09/5 07:21 ب.ظ
یه اعتراف :
همیشه حسات میکنم به تصاویر زیبایی که در وبلاگ قرار میدین
خیلی زیبا وبه جا انتخاب میکنید .باعث شدین چیزی به ذهنم برسه اینه که تصمیم گرفتم گالری عکس بذارم در وبلاگم وعکس هایی که گرفتم رو هم به اشتراک بگذارم
عبّاس ملکشاه:
ممنون خانم. این عکس واقعا جادویی هست
1392/09/4 10:16 ق.ظ
گفتند عینک سیاهت را بردار... دنیا پر از زیبایست!!!
عینکم را برداشتم...
وحشت کردم از هیاهوی رنگها...
آدمها هزار رنگ میشوند...
عینکم را بدهید...
میخواهم به دنیای یک رنگم پناه ببرم!
عبّاس ملکشاه:
زنده باد احسان. بسیار زیبا
یاد خدابیامرز حسین پناهی افتادم!
1392/09/4 08:46 ق.ظ
چه تناسب عکس وشعری! این رگه های سفید چیه پای درختها؟
عبّاس ملکشاه:
اینها وامانده ها و هنوزآب نشده های برف است که مثل پنبه حلاجی نشده، هنوز در پای درختان وامانده اند.
1392/09/3 07:36 ب.ظ
مانده از شب های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی

نیما
عبّاس ملکشاه:
بر وهم خامش جنگل
...
ممنون وحید
1392/09/3 11:33 ق.ظ
جنگل است غرق در مه
مه غرق در سکوت وهم
1392/09/2 02:01 ق.ظ
اصلاً پروانه پرواز خواهد کرد که کی بودنش مهم باشه؟
صلاً پروانه‌ای خواهد شد که بخواد پرواز کنه؟
1392/09/2 01:21 ق.ظ
حیرانم از اینهمه زیبایی...
عبّاس ملکشاه:
زیبایی اش وهم برانگیزه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.