تبلیغات
سیّال ذهن - باهم بخندیم
 
                                                        
1392/09/9 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

همین روزهاست که مخابرات بهم اس ام اس بده بگه:
مشترک گرامی الان مدت مدیدیه که جز من کسی به شما پیام نمیده!
نظرتون چیه بیشتر با هم آشنا بشیم !؟



از یه کرده می پرسن، اهل کجایی؟
جواب میده بانه.
میگن چه خوب. میشه دوتا از سوغاتی های دیارتون را نام ببری؟
میگه تلوزیون LED و کولرگازی



یکی از سخت ترین خداحافظی ها در راه برگشت به خونه میدونین چیه؟
خداحافظی با سنگی که از سر کوچه تا دم خونه شوتش می کردی.




از یکی از آشناها می پرسم بچه هات به سن تکلیف رسیدن؟!
میگه : آره الحمدالله… هم سیگار میکشن؛ هم فحش مادر میدن !



دوستم رفته دانشگاه کیش، میگم چطوریه؟ خوش می گذره؟
میگه حاجی اینجا بچه ها با یه سری ماشین هایی میان دانشگاه
که من تو Need for Speed هم پولم بهشون نمی رسه که بخرم!!



به بعضیام باید گفت فاز خود را با رسم شکل توضیح دهید …
والّا به خداااا







نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/09/15 05:34 ب.ظ
خنده که چه عرض کنم همش تلخ بود یه جورایی طنز واقعی که توش درد نهفته بود...
اما کاش باهم بخندیم نه اینکه بهم بخندیم...
1392/09/10 02:53 ب.ظ
بامزهبود بود اما تکراری...
بهرحال این بانه که میگی نزدیکای ماست ولی هیچوقت نرفتم کاش یکی واسم جنس میآورد میفروختم بخدا...:)
1392/09/10 12:13 ب.ظ
ممنون
خوشی ممیزبان زندگیتون باشه
عبّاس ملکشاه:
تشکر خانم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.