تبلیغات
سیّال ذهن - باران سرود
 
                                                        
1392/09/18 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
                                  با باران پرطنین امشب تهران






صندلی برایش نگذاشته بودم ؛

از خستگی دویدن در هوا

رعد غرّید

و باران

    خیلی خودمانی

مدام بر پنجره  تق تق می زند.






نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


1392/09/22 09:12 ب.ظ
در را برویش بگشا. با خود شادی را از آسمان آورده...
1392/09/20 11:29 ق.ظ
بارش باران بهانه است آسمان میخواهد زمین را ببوسد
عبّاس ملکشاه:
: )
1392/09/20 11:26 ق.ظ
بارونهای پاییزی یه حس درونی خاصی دارند انگار دعوت می كنند آدم و به تخیل بشتر یه جور در خود فرورفتگی شیرین .
1392/09/19 10:24 ب.ظ
چه عکس قشنگی! لطیف و تمیز
عبّاس ملکشاه:
گرچه عکس از خودم نیست ولی زیباست
1392/09/19 09:25 ب.ظ
سلام ، اتفاقی وبلاگتون دیدم و خوندم و خوندم و کلی لذت بردم.
اومدم از این همه حس خوب تشکر کنم
موفق باشی
عبّاس ملکشاه:
ممنون از حضور و حُسن نظرتون
1392/09/19 11:11 ق.ظ
سلام
زمانی که پایتخت دانشجو بودیم بارانی به اون صورت ندیدیم و همش دود بود...دیشب دوست پایتخت نشین گفت واااای سمیه ذوق مرگ شدم؟گفتم چی شد؟گفت رعدوبرق زد.گفتم حق داری اینطور ذوق کنی.اینجا که از دیروز ب شدت باران است من حالم خوب نیس وگرنه دوس داشتم برم بدون چتر قدم بزنم خصوصا کوچه ما که پراز برگای پاییزی...
امیدوارم خدا ب شما پایتخت نشین ها رحم کند.
1392/09/19 09:52 ق.ظ
آقای مهندس چون باران كم میاد تو تهران براش شعر می گید و در وصفش می نویسد حالا باید تو رشت باشید كه بارانهای گاه و بیگاهش آدم رو شاعر میكنه
عبّاس ملکشاه:
: )
حقیقتش رعد و برق و نیم ساعت باران ساعت ده شب دیروز، خیلی چسبید و حالم را عوض کرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.