تبلیغات
سیّال ذهن - ریشه در خاک
 
                                                        
1392/10/9 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
هرچی گشتم نتونستم خالق این اثر را پیدا کنم. هرکه هست و اهل هرکجا که هست، شیر مادر حلالش باد. منو که یاد شعر ریشه در خاک فریدون مشیری انداخت.

...
من اینجا ریشه در خاکم.
من اینجا عاشق این خاکِ از آلودگی پاکم.
من اینجا تا نفس باقی‌ست می‌مانم.
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم!
امید روشنایی گرچه در این تیره گی‌ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می‌رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی
گُل بر می‌افشانم.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید،
سرود فتح می‌خوانم،
و می‌دانم
تو روزی باز خواهی گشت.



عبّاس ملکشاه  /   نـهــم دیماه امسال




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


1392/10/12 12:22 ق.ظ
خب .بازم میبینم که نظرم به صورت ناشناس ثبت شده
وبلاگ شما انگار با من سر ناسازگاری داره!البته مشکل رو پیدا کردم ،وقتی نظر رو ارسال میکنم وبه خاطر دوباره نوشتن عبارت تصویر ارور میده .اسم وآدرس وبلاگم حذف میشه!چون من حواسم بهش نیست ،نظرم ناشناس ثبت میشه.سعی میکنم دیگه حواسمو جمع کنم
عبّاس ملکشاه:
 
: )
1392/10/9 07:20 ب.ظ
وقتی این تصویر رو دیدم
این نکته ذهنم رو مشغول کرد که کسی که این طرح رو روی کاغذ آورده ،از کجای قصه شروع کرده به کشیدن؟از بالا به پایین؟یا از پایین به بالا؟!!!
این تصویر چقدر حرف داره ...درعین سادگی ظاهری،پر از ناگفته هاست.
فوق العاده بود
عبّاس ملکشاه:
ممنون از حُسن نظرتون ناشناس
1392/10/9 04:44 ب.ظ
ایمان دارم هم به شعر و هم به تصویر كه منو یاد گل زعفرانی انداخت در میان سنگهای تخت جمشید.
رویش ناگریز جوانه
عبّاس ملکشاه:
ممنون. من هم همیشه ایمان داشتم و دارم به امید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.