تبلیغات
سیّال ذهن - هـیچ
 
                                                        
1392/10/19 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت
دست او بر پتک
و به فرمان عروقش دست
دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:
« ــ کی به دست من
آهن من گرم خواهد شد
و من او را نرم خواهم دید؟
آهن سرسخت!
قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»
 
زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!

                                                از شعر آهنگر نیما یوشیج (1331)


هیچی از "هیچ"های استاد پرویز تناولی





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


1392/10/24 12:19 ب.ظ
به به بسیار جالب بود
عكس عالی بود
عبّاس ملکشاه:
ممنون دیاکو
1392/10/23 09:01 ب.ظ
این شعر یه جسارت عمیقی تو تك تك كلماتش داره ك آدمو نترس میكنه :‏)‏
1392/10/23 07:51 ق.ظ
خواستن بی ترس خیلی شجاعت می خواد
1392/10/20 11:35 ق.ظ
آهن سرسخت!
قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»

زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!
زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!
هر بار که این شعر رو میخونم ،دوست دارم این یه قسمت رو بارها وبارها وبارها تکرار کنم،تا هرچه ترس فروبریزد.
عبّاس ملکشاه:
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی تــــرس گفتن
 
ممنون از حُسن نظرتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.