تبلیغات
سیّال ذهن - مطالب اسفند 1392
 
                                                        




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1392/12/13 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه


دست ها می سایم
تا دری بگشایم

بر عبث می پایم
که به در کس آید


     می تراود مهتاب - نیما یوشیج







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



خانواده ای هست مفلوک.
کارِ پدر بدان جا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نانِ سفره فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرجِ خود کند.

به پدر چه خواهید گفت؟ بی کاره؟ مفلس؟ معتاد؟
هرچه خواستید بگویید اما بدانید که از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکرِ نجاتِ چنین خانواده ای باشد، تنها به فرزندانِ جوان خانواده امید خواهد بست . . .

مادر  یعنی  وطن
طلا  یعنی   نفت
پدر   یعنی  دولت

این مُلک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خودِ مادر را نیز فروخته اند!
در چنین خانواده ای تنها مایه نجات، همتِ فرزندان است . . . از پدر کاری بر نمی آید.

پاراگراف انتهای کتاب نفحات نفت - رضا امیرخوانی



  • متن نوشته بالا را بشنوید  ++




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1392/12/5 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

هنوز شب نگذشته است ای شکیب بزرگ
بمان که بی تـو مـرا تاب زنده ماندن نیست

فـروغ  صبـح  دروغیـن  فـریـب  می دهدت
خروس تجربه دانـد که وقت خواندن نیست


هـ.الف.سایه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1392/12/3 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

شب که در بستم و مست از می نابش کردم
مـاه  اگـر  حلقه  بـه  در کوفت  جوابـش کـردم

دیـدی آن تُـرک خَتا  دشمن جان  بـود  مـرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

زنـدگی کـردن مـن  مـردن تدریجی بــود
آنچه جان کند تنم  عمر حسابش کردم

"فرخی یزدی"



  • نفست گرم شیدی خان که خواندن این ابیات نغز به همراه نوای قیژک و طنین گیتار برقی در قالب این ترانه ماندگارت، اتمسفری را ساختی که با اینکه بارها شنیدمش، ولی هنوز هم با گوش دادنش، سیّال ذهنم یخ میزنه. الحق که حق مطلب را ادا کردی و امیدوارم امکانش پیش بیاد که کنسرتی تو تهران برگزار کنی و بشه از نزدیک اجرای ترانه هات را شنید و حظ برد.

  • با اینکه این اواخر به وبلاگ و نوشته های دوستان کمتر سر میزنم، ولی باز از همه خوانندگان چراغ روشن و بازدیدکنندگان چراغ  خاموش، که به تایپ نوشته های این ناچیز سر می زنند، کمال تشکر را دارم. چند هفته ای را حداقل تا نزدیکی های عید، مجالی برای نوشتن و مطلب گذاری نیست؛ باشد که جمله همگی رستگار شویم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :