تبلیغات
سیّال ذهن - مطالب عبّاس ملکشاه
 
                                                        
1392/11/2 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه



     ابری نیست

     بادی نیست

     می‌ نشینم لب حوض

     گردش ماهی‌ ها

     روشنی ، من ، گل ، آب

     پاکی خوشه ی زیست

 


     پشت لبخندی پنهان هر چیز

     روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست

     چیزهایی هست که نمی‌دانم


 

     می‌ روم بالا تا اوج

     من پر از بال و پرم

     راه می بینم در ظلمت

     من پر از فانوسم

     من پر از نورم و شن

     و پر از دار و درخت


     پُرم از راه ، از پل

     از رود ، از موج

     پُرم از سایه‌ ی برگی در آب

     چه درونم تنهاست ...


زیبا ترانه گروه دایره                 








نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/11/1 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه

چه بزرگ ناعدالتیست ، به ظاهر عدالتی که خود بر روی ناعدالتی بنا گردیده



مصداق کاریکاتور بالا را میشه خیلی جاها دید!

یاد این بیت مشهور سعدی هم افتادم که تازگی ها زیاد بهم تلنگر میزنه:

خواجه در فکر اصلاح ایوان است       خانه از پای بست ویران است






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


1392/10/28 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه



کی می­تونه توپی رو چنان شوت بکنه که از اینجا تا اون سر دنیا بره
مـــن


کی وقتی همه  قلدرا در می­رن، هفت سوراخ قایم می­شن، می­مونه با دزدا می­جنگه
مــن


کیه که پرواز می­کنه، چشمهای لیزری داره، هیچ گلوله­ ای بهش اثر نمی­کنه

مـن


کی می­تونه اینجا بشینه یه کله از صبح تا شب دروغ به هم ببافـه

لابــد من


شِل سیلور اِستاین             




برگرفته از متفاوت خوانی فرشاد فزونی  ++





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :



ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چـراغ مُـرده کجا  شمـع آفـتـاب کجا 


قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست!؟ صبوری کدام و خواب کجا !




نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/10/19 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت
دست او بر پتک
و به فرمان عروقش دست
دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:
« ــ کی به دست من
آهن من گرم خواهد شد
و من او را نرم خواهم دید؟
آهن سرسخت!
قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»
 
زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!
چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!

                                                از شعر آهنگر نیما یوشیج (1331)


هیچی از "هیچ"های استاد پرویز تناولی





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :





از شامگاه سرد هفده دیماه سال 46 تا کنون 46 سال گذشته و 46 سال است که هنوز مردی بعد از چشم بستنش، در دل ما زنده است و زنده خواهد بود. 46 سال است که در وصف او نوشته اند و گفته اند و می­نویسند و می­گویند و خواهند نوشت؛ زیرا اسطوره را پایانی نیست و همواره زنده است. مردی از میان همین مردم، همین روزمرگی ها و بالا پایین های زندگی. 



یادمه از اولین کتابگردی های کتابخانه مدرسه و بعدها از اولین اینترنت گردیهای من، جستجو برای آشنا شدن بیشتر و بیشتر با آقا تختی بود. بیایید در ادامه مطلب این پست به نظاره چند عکس شاید کمتر دیده شده، از جهان پهلوان غلامرضا تختی بنشینیم. تصاویری گویاتر از هر نوشته.



جهت دیدن عکسها اینجا کلیک کنید


نوع مطلب :
برچسب ها : عکس،
لینک های مرتبط :


1392/10/15 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
سطرهای زیر را لطفا با صدا بخوانید.  (تصویر از حسین زارع)





تازگی ها از سنگینی هام ساده سبک شده ام ولی از این سبکی سخت سنگین

سنگینی که تو سفیدی حرکت وزن دارم می کنه ولی تو سیاهی سکون، معلّق و بی وزن






نوع مطلب :
برچسب ها : دل نوشته،
لینک های مرتبط :




امروز از شرکت که برمی گشتم خونه، از برف امروز صبح تهران، حتی روی آسفالت سرد هم خبری نبود. بعد از شام که از پشت پنجره اتاقم خیابون را دیدم، از دیدن بارش دوباره برف جا خوردم. عجیب این برف منو آرام کرد و دلم را تنگ کرد. اومدم چیزی درموردش بنویسم، ترجیح دادم اونچه را دارم امشب بارها و بارها گوش میدم، اینجا بنویسم.


تصنیف بـرف در دستگاه اصفهان
ساخته مرتضی حنّانه
با آواز گرم بانو پوران
بر روی شعری از پرویز خطیبی



      برف اومد بر غم هجران
      وه که در دلم بپا شده طوفان
      برف اومد چرا نیامد اینجا
      بامن از غمت مرا دل سوزان
 
      در زیر خاکستر دل
      شراره­ها مانده به جا
      در انتظارم بیا کجایی کجا
      نیایی چرا
      رو پشت­بوما برف میاد
      رو کوهستونا برف میاد
 
      تو کوچه تنها
      از هر سو دویدم امشب
      میون برفها جای پا ندیدم امشب
 
      هی گوله گوله گوله گوله
      هی چیکه چیکه چیکه چیکه
 
      بازم داره از آسمون برف میباره
      قطره قطره از چشمانم اشکم شده روان
      میگم امشب یارم میاد رو پشت بوم
      اون یار فتنه جو میاد به جستجو
 
      گوله گوله گوله گوله برف میاد
      رو پشتبوما برف میاد
      تو شهر و صحرا برف میاد
      تو کوهستونا برف میاد


اگر شما هم خواستید تو برف حس و حال متفاوتی را داشته باشید، حتما این ترانه زیبای بانو پوران را که اینجا با کیفیت خوب آپلودش کردم، گوش کنید و لذت ببرید.

                   
 دلهاتون باشه به گرمی   تو این شبای برفی       




بعدا نوشت:
دوست بزرگوار و صاحب سایت غنی و شنیدنی دهلچی منو مورد لطفشون قرار دادن و این ترانه را اونجا هم منتشر کردند. بد نیست شما هم سری به سایت خوبشون بزنید و از این همه تنوع موسیقیایی لذت ببرید:






نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، دل نوشته،
لینک های مرتبط : همین ترانه در SoundCloud،


1392/10/10 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه









نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، دل نوشته،
لینک های مرتبط :


1392/10/9 :: نویسنده : عبّاس ملکشاه
هرچی گشتم نتونستم خالق این اثر را پیدا کنم. هرکه هست و اهل هرکجا که هست، شیر مادر حلالش باد. منو که یاد شعر ریشه در خاک فریدون مشیری انداخت.

...
من اینجا ریشه در خاکم.
من اینجا عاشق این خاکِ از آلودگی پاکم.
من اینجا تا نفس باقی‌ست می‌مانم.
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم!
امید روشنایی گرچه در این تیره گی‌ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می‌رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی
گُل بر می‌افشانم.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید،
سرود فتح می‌خوانم،
و می‌دانم
تو روزی باز خواهی گشت.



عبّاس ملکشاه  /   نـهــم دیماه امسال




نوع مطلب :
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :


دیشب فرصتی دست داد تا به پیشنهاد و همراهی دوست عزیز و هنرسازی به اجرای نمایش نامه خوانی "دو دلقک و نصفی" برم. برنامه ای خیریه جهت کمک به درمان سرطان "مجید بهرامی" هنرپیشه قوی تئاتر که خود ایشون، الآن در آلمان درگیر دست و پنجه نرم کردن دوباره با سرطان مغز استخوان هستند. کارگردان این اجرا که انصافا خیلی زیبا و گیرا هم بود، کسی نبود جر مسعودخان کیمیایی بزرگ که من دیشب افتخار دیدن ایشون از نزدیک را داشتم. مسعود خان در انتهای اجرا که روی سن اومده بودند، در جواب تشویق یکدست حضّار تنها چند جمله گفتن که هنوز تو اتسمفر ذهنم هست و امیدوارم همیشه این کلام تو خاطرم بمونه. چه گیرا گفت مسعودخان که:

"... اعتقاد دارم هیچ هنرمندی به کمک احتیاج ندارد. همه می‌دانیم هنرمندان همواره در بد جایی زندگی می‌کنند و سختی و بیماری را به خوبی می شناسند. هنرمند خیلی قلدرتر از این حرفهاست که در برابر بیماری سر خم کند، این ما هستیم که به جای امثال بهرامی به کمک کردن احتیاج داریم. "




به امید بهبودی مجید بهرامی و همه عزیزانی که با سرطان دست و پنجه نرم می کنند. نمی دونم چرا این اواخر خیلی خیلی بیشتر از قبل افرادی را می بینم و می شنوم که با سرطان درگیر هستند.
مشروح اجرای نمایش دیشب را می تونید در اینجا بخونید.




نوع مطلب :
برچسب ها : اطلاع رسانی،
لینک های مرتبط :


این پست را می بایست هفته پیش و به مناسبت شب یلدا می نوشتم ولی متاسفانه وقتش پیش نیومد. به هر حال الآن میگم قضیه از چه قراره. شب آخر پاییز یعنی همون شب چله یا یلدای خودمون با تمام قدمت و رسوم خوب هزاران ساله اش که در این کهن دیار جاری است، واسه هرکسی به نوبه خودش یه رنگ و بوی خاص خودش را داره.فرم و نماد سمبلیک این شب یعنی جمع شدن فامیل پیش هم تو خونه بزرگترها و خوردن هندوانه و انار، تا تفالی دست جمعی زدن به حافظ را تقریبا همه می دونند. سوای تمام این رسومات خوب که امیدوارم هرشب ایرانیان خونه شون یلدایی باشه، برای من گذشتن شب یلدا از یه جهت دیگه خیلی مهم هستش. یه جورایی نویدبخش و دلگرم کننده. به نمودار زیر دقت کنید تا در ادامه مطلب بگم قضیه از چه قراره:


اعداد محور افقی یعنی 1 تا 12 نمایانگر ماه های دوازده گانه سال و مقیاس محور عمودی نمودار بر حسب ساعت می باشد. بدون احتساب جلوکشیدن ساعت در نیمه دوم سال




< کلیک برای ادامه مطلب >


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...